بهترین شکل ممکن
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:27
«یه چیز، یه چیز که دقیقا نمی دونم چیه، داره من رو از وسط نصف می کنه. شاید یه اره، یه چاقو. هر چی. انگار داره جایی آتیش می گیره و من مثل احمق ها فقط دارم نگاه می کنم. نگاه می کنم می بینم چه طور همه چیز جلو چشم هام داره خاکستر می شه.» بهترین شکل ممکن، نوشته مصطفی مستور، نشر چشمه، صفحه 24 برچسبها: بهتر...
جوانی ام از من می گریزد
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:27
همیشه خیال می کردم در زندگی ام خیلی چیزها، خیلی اتفاقات، خیلی آدم ها هستند که رهایشان کرده ام و از دستشان جیم زده ام. در خیال خودم آنها را گذاشته ام و رفته ام به تبت تنهایی خودم و گم و گور شده ام، به ماداگاسکاری که توی ذهنم ساخته ام گریخته ام و مثل هیولای دریاچه ی لاک نس یک جایی داخل دریاچه، خودم را...
بی پایان
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:27
درباره وبلاگ :کلمــه ی رگتــایم نـــام نـــوعیموسیقی است که از ترانه هایبـــردگان سیـــاه پوســـت جنوبآمـریکا سرچشــمه گرفته استو در آغــاز قــرن در آمـریکا بسیاررایـــج بــود ،« رگ » بــه مــعنایژنــده و پـاره و گسـیخته است و« تایم » به معــنای وزن و ضربانموسیقی . نویـسنده نام رگتایمرا به عنوان روح...
بنازم چشم مستت را
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:27
نشسته بودیم و داشتیم به همراه هم چای می خوردیم، گفتم بانو جان؟ نگاهم کرد، گفتم یادت می آید اول ها که با همدیگر آشنا شده بودیم ازت خواستم واسم جیمیل درست کنی؟ یادت هم می آید بهت گفتم بلد نیستم جیمیل درست کنم؟ و از تو خواهش کردم برایم این کار را انجام بدهی؟ سرش را به نشانه ی تائید حرفهایم تکان داد، آن...
سوگواران خموش
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 3:27
درباره وبلاگ :کلمــه ی رگتــایم نـــام نـــوعیموسیقی است که از ترانه هایبـــردگان سیـــاه پوســـت جنوبآمـریکا سرچشــمه گرفته استو در آغــاز قــرن در آمـریکا بسیاررایـــج بــود ،« رگ » بــه مــعنایژنــده و پـاره و گسـیخته است و« تایم » به معــنای وزن و ضربانموسیقی . نویـسنده نام رگتایمرا به عنوان روح...
پیش شمشیر بلا، رقص کنان می آید
-
تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 19:25
خسته از جیم زدن های پیاپی، دارد بر می گردد به خانه ی امن خودش، به وبلاگی که دوستش دارد، تا دوباره از عاشقانه های آقای جیم و بانو و سوم شخص جمع بنویسد، برای ثبت در تاریخ.
الغریق یتشبث به کل حشیش
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:02
ساموئل بکت سی و یک ساله دارد توی پاریس به سمت خانه اش می رود، احتمالا دارد از پیش جویس بر می گردد، گدایی از اون پول می خواهد، بکت امتناع می کند و به راهش ادامه می دهد. مرد چاقویش را می کشد و بکت را زخمی می کند. مرد به زندان می رود، بکت به بیمارستان. بکت مرخص که می شود می رود به ملاقات مرد، از او درب...
و ما تدری نفس بای ارض تموت
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:02
آدمی در موطن خود بهتر می میرد. چند هفته پیش با خودم می گفتم اگر بلاگفا درست بشود این را می نویسم و بعد لال می شوم. * سوره ی مبارکه ی لقمان- آیه ی 34: و هیچ کس در نمی یابد که در چه سرزمینی خواهد مرد.
در دنیای تو ساعت چند است؟
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:02
می ترسم، همیشه همین بوده، ترس داشته ام. از دست دادن بزرگترین کابوس زندگی ام بوده برای همین ترجیح می دادم جیم بزنم به جای آن که چیزی را بعدا از دست بدهم، تنها یک بار توی زندگی ام نترسیدم، شروع کردم به مبارزه برای بدست آوردنش، می دانستم این دفعه اگر جیم بزنم دیگر رویایی نخواهم داشت. این ها را هیچ وقت ...
بهترین قسمت روز
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:02
می گوید: «یه چیز جالب در مورد تو اینه که وقتهایی که خیلی خوشحالی و ذوق زده، حرف نمی زنی، لال می شی، وقتهایی هم که خیلی ناراحتی باز هم هیچ حرفی نمی زنی. برای همین وقتی حرف نمی زنی سخته فهمیدن اینکه ناراحتی یا خوشحال؟» حالا هم تکلیفم با ننوشتن مشخص نیست، نمی دانم از ناراحتی زیاد هست یا از خوشحالی بی ح...
چشیدن طعم وقت
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:01
همان پسرک کوله پشتی به دست، در جستجوی تو، اینبار کجا؟ ایلام، نقطه ی صفر مرزی. و ما ادراک مست شدن از جستجوی تو چونان پیام بری تنها، پیام بری با کلمات یخ زده و عقیم، که دیگر نای نوشتن اندوه همین کلمات یخ زده را هم ندارد، پیام بری با تکرار لا یمکن الفرار.
امشب تو را مطربی خواهم کرد
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:01
می بینی اش که دختردار شده و اسم دخترش را هم گذاشته «جانان»، خوشحال می شوی، می نویسی: از خوشبختی ها یکیش همین جانان خانم هست.
گاهی باید بغل را تعارف کرد
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:01
اینکه آدمی بداند هنوز جایی را دارد که می تواند به آن جا برگردد خیلی خوب هست، آقای جیم می داند همچین جایی را ندارد، چه اردبیل باشد، یا قم، یا اراک، اهواز یا بهبهان و یا تهران... یکی از قسمتهای دردناک جیم زدن همین هست، نداشتن جایی که بشود به آنجا برگشت.
اوشاقلیق
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:01
کی بود؟ همین دو ماه پیش که با سین داشتیم خیابانهای ولیعصر را قدم می زدیم، برگشت گفت: «خیلی عجیبه ها جیم، ترکی حرف زدنت لهجه دار شده چرا؟»، این را که شنیدم خشکم زد، تا ساعتها و روزهای بعدش فکری شده بودم، دلم واقعا شکسته بود، می خواستم بروم اردبیل، بروم گردنه ی حیران، داد بزنم برای آنا یوردوم، شاید دو...
سوم شخص جمع
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 1:01
از یک روزی به بعد، اینجا باید از نفر سومی هم نوشته شود، برای ثبت در تاریخ...